چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
تاریخ: ۲۶/۱۰/۵۷
شاه فرار کرد.
انقلابیون عکس های او را پاره کردند.
تاریخ: ۱۳/۸/۸۸
هنوز کسی فرار نکرده است.
اما معترضین عکسش را پایمال کردند.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 6:36 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
به همون اندازه که ما الان دلمون میخواد از در و دیوار سفارت روسیه بریم بالا پدرانمون دلشون می خواسته از سفارت آمریکا برن بالا و به همون اندازه که کار اونا اشتباه بوده کار ما هم اشتباهه.
می دونم عمرا و غیر ممکنه که چنین اتفاقی بیفته اما دلم خواست بنویسم
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 5:51 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه هفتم آبان 1388
شما قضاوت کنید.خدایی پسره حق نداره اینطوری فکر کنه؟حداقل تصورش کاملا منطقیه:
پسره قبلا با دختره دوست بوده. بهم میزنند.بعداز چند ماه دختره با پسره چند با برای قضیه درسی همدیگرو می بینند.دختره به نظر میاد با دوست پسر جدیدش بهم زده چون نمیاد دنبالش. دختره و پسره میرن ناهار بخورن، دختره سره ناهار یه تیکه از غذاشو با دست میزاره تو دهنه پسره و چند مورد شبیه به ابن اتفاق میفته
پسره حق نداره فکر کنه دختره می خواد برگرده؟
به نظر من که حق داره
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:30 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه هفتم آبان 1388
نمیدونم چی بنویسم. یعنی میدونم اما نمیتونم.
فقط اینو میدونم که ناراحتم. شاید بقیه راست بگن هر چند بعیده. اما خیلی بده که آدم طرز رفتار و برخورد درست با دیگران رو بلد نباشه.یعنی همین مشکل باعث یه عاالمه سوء تفاهم و مشکل بزرگ دیگه میشه.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:17 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
دیگه کاملاً به فنا رفت
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:31 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه هفدهم مهر 1388
امید واهی خیلی چیز بدیه.چون وقتی معلوم میشه که الکی امید بسته بودی داغون میشی،نابود میشی.
ازم پرسید مشکل چیه، نتونستم جواب بدم که مشکل خود تویی و این فکر هایی که از وجود تو سرچشمه میگیره و وجود منو آزار میده. می خواستم اما نتونستم.نتونستم شاید به این خاطر که هنوز بند هایی هر چند نازک وجود داشت. شاید به این خاطر که هنوز امید واهی داشتم.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 9:0 بعد از ظهر |
لینک
|
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
به نظر من یکی از لذت بخش ترین اتفاقات زندگی هنگامی رخ می دهد که شخصی به باورهایت ایمان بیاورد، وقتی که به صحت و سلامت فکرت و عملت اعتراف کنند.
جدا از اینکه باید متحد باشیم یا اینکه نقش کروبی این است که خط شکنی کند و نقش موسوی ...
اما وقتی از زبان کسی که به موسوی رای داده است می شنوم که «گفتم به کروبی رای بدیمااا، اونم خوبه» لذت می برم از اینکه یک نفر دیگر به جمع معتقدان به باورهایم اضافه شده است.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 2:6 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه بیست و یکم شهریور 1388
من نمیدونم تو چه ربطی به حضرت علی داری!؟
هان؟؟! واقعاً چه شباهتی؟!
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 1:30 قبل از ظهر |
لینک
|
شنبه چهاردهم شهریور 1388
داشتم به این فکر می کردم که وقتی یه هندونه آناناسی میخری و قاچش میکنی،قبل از خوردن باید از کجا بفهمی که شیرینه یا نه. چون وقتی یه هندونه معمولی رو قاچ میکنی اگه قرمز باشه حدس میزنی که شیرینم باشه.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:57 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
دقیقاً یادم نیست که این برنامه های قبل از افطار از کی تو تلویزیون باب شد اما از همون اولم ازشون بدم میومد به خاطر اینکه ریا تو چشم و لحن مجری هاش و بعضاً مهموناش موج میزد.فکر کنم مسخره ترین کار دنیا این باشه که یه آدم معلول رو بیاری از شفا پیدا کردنش بگه.همه اینا یه هدف داره اونم در راستای پوپولیسم دینی و ایجاد سطحی نگریه.این که ما را تو همین سطح ظاهری از دین نگه دارند. اینکه بگن دین و ایمون یعنی همین، همین که دعا بخونی شفا پیدا کنی. سریال های ماه رمضونم همینه، یهو بر اثر یه اتفاق یکی آدم صالح و زاهدی میشه.جوری که ما منتظر باشیم که یه اتفاق بیفته تا آدم خوبی بشیم، خودمون کاری نکنیم ، یهو همه چی دست به دست هم بده و ما در عرض یه شب بشیم در حد چه میدونم مثلاً آ شیخ رجبعلی خیاط.چیزی که در عمل واسه 1 در میلیون هم پیش نمیاد.
در کل میخوام بگم تقریباً هیچ تصویری روی آنتن نمیاد مگر اینکه قبلاً در مورد پیامداش فکر کرده باشند.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 3:56 بعد از ظهر |
لینک
|